پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

تا بکی یار بکام دگران خواهد بود

چشم امید دل من نگران خواهد بود

زان تعلل وز ما صبر و تحمل تا چند

ما بر این شیوه و دلدار بران خواهد بود

عوض بادهٔ گلگون صراحی چندم

شیشهٔ دیده ز خون جرعه فشان خواهد بود

تا کیم شعلهٔ دل روشنی خلوت و یار

شمع در انجمن مدعیان خواهد بود

همه شب بر درت از آمد و رفتم تا کی

سگ کوی تو بفریاد و فغان خواهد بود

چند مرغ دلم اندر قفس سینهٔ تنگ

بهوای چمنت نوحه کنان خواهد بود

سرگرانی تو عمری نپذیرد انجام

کو شکیبابه چه تاب و چه توان خواهد بود

روز در بیم که آمد شب و چون خواهد رفت

شب در اندیشه که فردا بچه سان خواهد بود

صدقران گر گذرد بخت اگربخت من است

رو شکیب آر که در خواب گران خواهد بود

ای مه از دست تو در کوچه و بازار اسرار

بعد از این نعره زنان جامه دران خواهد بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴دل خود تنگ ز غنچه دهنی باید ساخت
  2. شمارهٔ ۷۵تشنهٔ نوش لبت چشمهٔ حیوان چکند
  3. شمارهٔ ۷۶آنشوخ که با ما بسر کینه وری بود
  4. شمارهٔ ۷۷گر راندیم ز بزم و شدی همنشین غیر
  5. شمارهٔ ۷۸به محفلی که تو ای چون منی که راه دهد
  6. شمارهٔ ۷۹زمین خوردازمیش دُردی چوچشمش پرخماری شد
  7. شمارهٔ ۸۰که اندر این کاروان یارب چه کس می‌رفت و می‌آمد
  8. شمارهٔ ۸۱حسن رخی کان تراست ماه ندارد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.