پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۷۰

تا کی ز غمت ناله و فریاد توان کرد

ز افتاده به کُنج قفسی یاد توان کرد

آغوش و کنار از تو نداریم توقع

از نیم نگاهی دل ما شاد توان کرد

رخش ستم این قدر نباید که بتازی

گیرم که بما این همه بیداد توان کرد

زاهد چه دهی پند که ما از می لعلش

نی همچو خرابیم که آباد توان کرد

ای آن که بدست تو سررشتهٔ خلقی است

یک رشته به پا طایری آزاد توان کرد

ای نور خدا گویم اگر سوء ادب نیست

دیگر ز کجا مثل تو ایجاد توان کرد

جانی و دلی روح روانی همه آنی

از مشت گلی این همه بنیاد توان کرد

آورد هجومی به سرَم ، خیلِ غُمومی،

ساقی به یکی ساغرم امداد توان کرد

یک ره ننمودی نظر اسرار حزین را

گم کرده رهی رابره ارشاد توان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲تا بکی یار بکام دگران خواهد بود
  2. شمارهٔ ۷۳مستانه بیرون تاخته تا عقل و دین یغما کند
  3. شمارهٔ ۷۴دل خود تنگ ز غنچه دهنی باید ساخت
  4. شمارهٔ ۷۵تشنهٔ نوش لبت چشمهٔ حیوان چکند
  5. شمارهٔ ۷۶آنشوخ که با ما بسر کینه وری بود
  6. شمارهٔ ۷۷گر راندیم ز بزم و شدی همنشین غیر
  7. شمارهٔ ۷۸به محفلی که تو ای چون منی که راه دهد
  8. شمارهٔ ۷۹زمین خوردازمیش دُردی چوچشمش پرخماری شد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.