پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۶

از آن زلف پریشانیم چون سنبل پریشان‌ها

وز آن چاک گریبانیم چاک اندر گریبان‌ها

چو یک معنی که پوشانی به گوناگون عباراتی

حجار پرتو رخسارهٔ جانانه شد جان‌ها

مریض کشور عشقم عجب نبود اگر باشد

مرا بالین ز خاره بستر از ریگ بیابان‌ها

نگردد گرد نعش زهرآلودم سک کویت

ز بس بر جسم بیمارم زدی پر زهر پیکان‌ها

به خاطر آورید ای همدمان ناکامی ما را

چو بنشینید و می‌نوشید در طرف گلستان‌های

مرا دامان پر از آلایش و دارم امید آن

که بخشایند جرم ما طفیل پاک‌دامان‌ها

چنان کارم ز عشق او به رسوایی کشید اسرار

که خوانند داستان ما به دستان در دبستان‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸گرفته سبزه و گل روی صحرا
  2. شمارهٔ ۹ای نام خوش تو بر زبان‌ها
  3. شمارهٔ ۱۰تا جان بتن آید بیا احوالپرس این خسته را
  4. شمارهٔ ۱۱آمده از خود به تنگ کو سرِ دار فنا
  5. شمارهٔ ۱۲ایزد بسرشت چون گل ما
  6. شمارهٔ ۱۳گرمهٔ من برافکنَد، از رخ خود نقاب را
  7. شمارهٔ ۱۴بشکست بسنگ کین پر ما
  8. شمارهٔ ۱۵کمان شد قامتم از بس کشیدم بار محنت‌ها
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.