پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

ایزد بسرشت چون گل ما

مهر تو نهفت در دل ما

باز آی که رونقی ندارد

بی شمع رخ تو محفل ما

چون هست ندیم در بر آن گل

گل را ببراز مقابل ما

از دیده ز بسکه خون فشاندیم

در خون دل است منزل ما

صیدم کرد و نگفت چون شد

آن طایر نیم بسمل ما

ترسم که ز فیض زاهدان را

شامل شود اجر قاتل ما

یکجو مهری نگشته جز جور

زان خرمن حسن حاصل ما

از میکده گردری گشاید

نگشوده ز درس مشکل ما

اسرار ره جنون گرفتیم

کان طره شود سلاسل ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴بشکست بسنگ کین پر ما
  2. شمارهٔ ۱۵کمان شد قامتم از بس کشیدم بار محنت‌ها
  3. شمارهٔ ۱۶شهنشهی طلبی باش چاکر فقرا
  4. شمارهٔ ۱۷الا یا نفس قد زموالمطا یا
  5. شمارهٔ ۱۸وجودش بس ز حق دارد مزایا
  6. شمارهٔ ۱۹گر پریشان حالم او داند لسان حال را
  7. شمارهٔ ۲۰الهی بر دلم ابواب تسلیم و رضا بگشا
  8. شمارهٔ ۲۱سینه بشوی از علوم زاده سینا
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.