پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

گر پریشان حالم او داند لسان حال را

ورچو سوسن لالم او داند زبان لال را

گرچه بامت بس بلند و بی پر و بالیم ما

همتی کان شمع رویت سوخت پر و بال را

ای امیر کاروان کاندیشهٔ ما نبودت

یک نظر هم میرسد افتاده در دنبال را

سنگی از طفلی نیامد بر سر ما در جنون

چرخ در دوران ما افسرده کرد اطفال را

نغمه‌ام زاری دل شربم ز خوناب جگر

بین ببزم کامرانی بادهٔ قوال را

عمر بگذشت و نگاهی بر من مسکین نکرد

جان من آخر نه انجامی بود اهمال را

هرچه پیش آید زیار اسرار نبود شکوهٔ

سوی ما نبود گذاری طایر اقبال را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱سینه بشوی از علوم زاده سینا
  2. شمارهٔ ۲۲دور از شاه خراسان در بلا
  3. شمارهٔ ۲۳صبا از ما بگو آن بیوفا را
  4. شمارهٔ ۲۴اختران پرتُوِ مشکاتِ دلِ انورِ ما
  5. شمارهٔ ۲۵ساقی بیا که گشت دلارام رام ما
  6. شمارهٔ ۲۶تا شدی آینهٔ مهر رخت سینهٔ ما
  7. شمارهٔ ۲۷اصحبوا العشق ایها الا صحاب
  8. شمارهٔ ۲۸فتادهایم ز غم روزگار درگرداب
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.