پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

آمده از خود به تنگ کو سرِ دار فنا

نوبت منصور رفت گشته کنون دور ما

تا نکنی ترک سر پای در این ره منه

خود ره عشق است این هر قدمی صد بلا

موجهٔ طوفان عشق کشتی ما بشکند

دست ضعیفان بگیر بهر خدا ناخدا

خضر رهی کو که ما عاجز و درمانده‌ایم

کعبه مقصود دور خار مغیلان به پا

از کف من برده دل آن بت پیمان گسل

رشک بتانِ چو گل غیرت ترک خطا

کیش تو عاشق کشی مهر و وفا کار من

از لب تو حرف تلخ وز لب من مرحبا

گرچه نکردی قدم رنج به بالین من

لااقل از بعد مرگ بر سر خاکم بیا

سینهٔ اسرار را محرم اسرار ساز

ای تو به زلف و به رخ رهزن و هم رهنما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳گرمهٔ من برافکنَد، از رخ خود نقاب را
  2. شمارهٔ ۱۴بشکست بسنگ کین پر ما
  3. شمارهٔ ۱۵کمان شد قامتم از بس کشیدم بار محنت‌ها
  4. شمارهٔ ۱۶شهنشهی طلبی باش چاکر فقرا
  5. شمارهٔ ۱۷الا یا نفس قد زموالمطا یا
  6. شمارهٔ ۱۸وجودش بس ز حق دارد مزایا
  7. شمارهٔ ۱۹گر پریشان حالم او داند لسان حال را
  8. شمارهٔ ۲۰الهی بر دلم ابواب تسلیم و رضا بگشا
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.