پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۷

ای قد تو سرو بوستان‌ها

وی روی تو ماه آسمان‌ها

گل جیب دریده تا فتاده

آوازهٔ تو به گلستان‌ها

خوبان به جهان بسی بود لیک

آن تو کجا و آن آن‌ها

صبری بده ای خدا به بلبل

یا مرحمتی به باغبان‌ها

برگوی تو از سگان مایی

تا خود شنوند پاسبان‌ها

تاب تب هجرت ای پری‌روی

آتش زده مغز استخوان‌ها

ای شوخ ز جور تو صد آوخ

وی دوست ز دست تو فغان‌ها

بی‌ماه رخت ز اشک شب‌ها

تا صبح شما رم اختران‌ها

افسانهٔ ما هر آنکه بشنید

لب بست دگر ز داستان‌ها

اسرار نگاهدار کاسرار

در دل دارند رازدان‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹ای نام خوش تو بر زبان‌ها
  2. شمارهٔ ۱۰تا جان بتن آید بیا احوالپرس این خسته را
  3. شمارهٔ ۱۱آمده از خود به تنگ کو سرِ دار فنا
  4. شمارهٔ ۱۲ایزد بسرشت چون گل ما
  5. شمارهٔ ۱۳گرمهٔ من برافکنَد، از رخ خود نقاب را
  6. شمارهٔ ۱۴بشکست بسنگ کین پر ما
  7. شمارهٔ ۱۵کمان شد قامتم از بس کشیدم بار محنت‌ها
  8. شمارهٔ ۱۶شهنشهی طلبی باش چاکر فقرا
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.