پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۵

دل بسته نقش چهرهٔ دلدار خویش را

دارد دیار صورت دیار خویش را

هم تیره طبع خاکی و هم نور نور پاک

بنگر ز خویش نور خود و نار خویش را

پیمان همی شکستی و بیگانه خوشدی

ز اغیار فرق می نکنی یار خویش را

بر خویش بود عاشقو آیینه خانه ساخت

تا بنگرد در آینه دیدار خویش را

بیرون ز پرده نقد و متاع جهان نمود

در پرده ساخت رونق بازار خویش را

تجدید عهد بندگی خواجه خواجگی است

تا کی زیاد بردهٔ اقرار خویش را

در خویشتن بدید عیان شاهد الست

هر کو درید پرده پندار خویش را

در سرّ دل نهان بودت مهر ذات لیک

با چشم سر ندید کس انوار خویش را

اسرار خویش اگر طلبی طرح کن دوکون

جز این کسی نیافته اسرار خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷ای قد تو سرو بوستان‌ها
  2. شمارهٔ ۸گرفته سبزه و گل روی صحرا
  3. شمارهٔ ۹ای نام خوش تو بر زبان‌ها
  4. شمارهٔ ۱۰تا جان بتن آید بیا احوالپرس این خسته را
  5. شمارهٔ ۱۱آمده از خود به تنگ کو سرِ دار فنا
  6. شمارهٔ ۱۲ایزد بسرشت چون گل ما
  7. شمارهٔ ۱۳گرمهٔ من برافکنَد، از رخ خود نقاب را
  8. شمارهٔ ۱۴بشکست بسنگ کین پر ما
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.