پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۴

رشتهٔ تسبیح بگسستیم ما

بر میان زنار بربستیم ما

جز غمت کو بود با ما همنفس

در بروی جملگی بستیم ما

پیشهٔ ما رندی و میخواره گیست

شیشهٔ ناموس بشکستیم ما

بوالعجب بین بی می و مطرب تمام

همچو چشم مست او مستیم ما

تا گرفتار رخ و زلفش شدیم

از قیود کفر و دین رستیم ما

هستی ما از میان برچیده شد

زین سپس از هست او هستیم ما

شاهد مقصود درخود دیده‌ایم

با نگاه خویش پیوستیم ما

هرکه زخم کاری اسرار را

دیده داند صید آن شستیم ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶از آن زلف پریشانیم چون سنبل پریشان‌ها
  2. شمارهٔ ۷ای قد تو سرو بوستان‌ها
  3. شمارهٔ ۸گرفته سبزه و گل روی صحرا
  4. شمارهٔ ۹ای نام خوش تو بر زبان‌ها
  5. شمارهٔ ۱۰تا جان بتن آید بیا احوالپرس این خسته را
  6. شمارهٔ ۱۱آمده از خود به تنگ کو سرِ دار فنا
  7. شمارهٔ ۱۲ایزد بسرشت چون گل ما
  8. شمارهٔ ۱۳گرمهٔ من برافکنَد، از رخ خود نقاب را
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.