پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

بر افتی ای فراق از روزگاران

که یاران را جدا کردی ز یاران

بما امروز نگذارندش اغیار

بروز داوری هم دادخواهان

نقاب عنبرین از صبح رخسار

برافکن تا برآید بامدادان

نشاید دم زدن ورنه نبایست

باین سنگین دلی سیمین عذاران

بماکن گوشهٔ چشمی که عمری است

به خاک درگهیم امّیدواران

من ار قلبم قبولم کن که چندی است

شدم هم صحبت کامل عیاران

به فریاد دل ما رس که زیبا است

عدالت گستری از شهریاران

ندیدم حاصلی از کشتهٔ خویش

نچیدم نوگلی در نوبهاران

دل و جان فرش راهت کرده اسرار

که گوئی کیستند این خاکساران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵شدم صدره به زیر سنگ طفلان در جنون پنهان
  2. شمارهٔ ۱۴۶کلاه دلربائی بر سرش بین
  3. شمارهٔ ۱۴۷ای رخت برگ گل سور و لبان نیز چنان
  4. شمارهٔ ۱۴۸از بهترین سلالهٔ آدم توئی بهین
  5. شمارهٔ ۱۴۹فتنه چسان بپا شود خیز بیا که همچنین
  6. شمارهٔ ۱۵۰فلک گشته سرگشتهٔ کوی او
  7. شمارهٔ ۱۵۱حرف اغیار دغا در حق یاران مشنو
  8. شمارهٔ ۱۵۲از باده مغز تر کن و آن یار نغز جو
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.