پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

صبحگاهان بسوی خانهٔ خمّار شدم

سرکشیدم دو سه پیمانه و از کار شدم

نور آن مهر زهر ذره نمودارم شد

که اناالحق شنوا از در و دیوار شدم

چنگ در دامن دلدار زدم دوش بخواب

بود دستم بدل خویش که بیدار شدم

آب هر روی جمیلی و جمالش نم و یم

عکس او بود هر آنی که بدویار شدم

هر خم زلف که بر گونهٔ گلگونی بود

دام صیّاد ازل بود گرفتار شدم

شیشهٔ باده بده تا شکنم شیشه نام

بیخودم کن که ملول از سرودستار شدم

سالها بود که اسرار بمارخ ننمود

شکرللّه که دگر محرم اسرار شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱از روز ازل می خور و رندانه سرشتیم
  2. شمارهٔ ۱۴۲آنکه شیران را کشیدی در شطن
  3. شمارهٔ ۱۴۳بر افتی ای فراق از روزگاران
  4. شمارهٔ ۱۴۴راه خواهی رخت بر دریا فکن
  5. شمارهٔ ۱۴۵شدم صدره به زیر سنگ طفلان در جنون پنهان
  6. شمارهٔ ۱۴۶کلاه دلربائی بر سرش بین
  7. شمارهٔ ۱۴۷ای رخت برگ گل سور و لبان نیز چنان
  8. شمارهٔ ۱۴۸از بهترین سلالهٔ آدم توئی بهین
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.