پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

زور و زر ننگرد او عجز و سکون آوردیم

نخرد علم و خرد رو بجنون آوردیم

یار یکرنگی و دلخواست از آن اینهمه رنگ

گاه از دیده گه ازچهره برون آوردیم

نامد اندر خور سلطان غمت کشور عقل

رو از این خطه سوی ملک جنون آوردیم

گرچه دردی کش گردون شدمی روز نخست

حالیا شور تو از چرخ فزون آوردیم

پر دلی بین که باین نوسفری در ره دوست

رو در آغاز باین دجلهٔ خون آوردیم

آخر آن آهوی وحشی نشدی رام بما

با همه رنج که بردیم و فسون آوردیم

شیئی للّه زدم اسرار بهر درنگشود

عاقبت روی طلب سوی درون آوردیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲آنکه شیران را کشیدی در شطن
  2. شمارهٔ ۱۴۳بر افتی ای فراق از روزگاران
  3. شمارهٔ ۱۴۴راه خواهی رخت بر دریا فکن
  4. شمارهٔ ۱۴۵شدم صدره به زیر سنگ طفلان در جنون پنهان
  5. شمارهٔ ۱۴۶کلاه دلربائی بر سرش بین
  6. شمارهٔ ۱۴۷ای رخت برگ گل سور و لبان نیز چنان
  7. شمارهٔ ۱۴۸از بهترین سلالهٔ آدم توئی بهین
  8. شمارهٔ ۱۴۹فتنه چسان بپا شود خیز بیا که همچنین
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.