پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

گرم صدبار می‌رانی مدامت مدح‌گو باشم

اگر خون مرا ریزی که بازت خاک کو باشم

به خون آلودهٔ تیغ ویم همدم مده غسلم

بدین تقریب شاید روز محشر سرخ‌رو باشم

به ملک عشق گر من بی‌سر و پایم مکن عیبم

که در میدان عشقت بهر چوگان تو گو باشم

تن ار چون رشته سازم عشق آن یوسف کنم زیبد

ولی چون زال غزال از خریداران او باشم

هوای آن بود بر سر که گیرم گلرخی در بر

به روی سبزهٔ ساغر زنم بر طرف جو باشم

بر آنم تا شود چنگم هم‌آواز و نیم دمساز

به میخانه نهم پا دست در دست سبو باشم

ز شوق قد او شد اشک طوبی جویبار خلد

همین تنها نه من عمری‌ست کاندر آرزو باشم

مرا راندن ز باغ ای باغبان ز انصاف بیرون است

که من از گلشن تو بلبلی قانع به بو باشم

کند گه جای مسجد گه کلیسا گه کنشت اسرار

سخن کوته به هر صورت ترا در جستجو باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶چولاله بی گل روی تو داغم
  2. شمارهٔ ۱۳۷اگر فرزانهام بهرچه از زلفت در اغلالم
  3. شمارهٔ ۱۳۸ز اشک و آه اندر بوتهٔ تصعید و تقطیرم
  4. شمارهٔ ۱۳۹صبحگاهان بسوی خانهٔ خمّار شدم
  5. شمارهٔ ۱۴۰زور و زر ننگرد او عجز و سکون آوردیم
  6. شمارهٔ ۱۴۱از روز ازل می خور و رندانه سرشتیم
  7. شمارهٔ ۱۴۲آنکه شیران را کشیدی در شطن
  8. شمارهٔ ۱۴۳بر افتی ای فراق از روزگاران
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.