پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

تحمل از غم تو یا ز روزگار کنم

بغیر آنکه خورم خون دل چکار کنم

اگر عناصر این نه فلک ورق گردد

غمت رقم نشود گرچه اختصار کنم

بطول روز قیامت شبی ببایستی

که با تو من گله از درد انتظار کنم

ببزم غیر مکش می روا مدار که من

مدام بی تو بخون جگر مدار کنم

بآن رسیده ز جور سپهر و کینهٔ غیر

که رخت بندم و ترک دیار و یار کنم

کنون که ناشده طوفان بیار خاک رهش

که بلکه چارهٔ این چشم اشکبار کنم

جفا مبر ز حد اندیشه کن از آن روزی

که داوری بتو در نزد کردگار کنم

نصیب ما نشد ای دوست کنج دامت هم

نه آشیان نه قفس کاندران قرار کنم

عجب مدار گرت نغمه سنج شد اسرار

که عندلیبم و افغان بنوبهار کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵فغان که سخت به افسوس می رود ایام
  2. شمارهٔ ۱۳۶چولاله بی گل روی تو داغم
  3. شمارهٔ ۱۳۷اگر فرزانهام بهرچه از زلفت در اغلالم
  4. شمارهٔ ۱۳۸ز اشک و آه اندر بوتهٔ تصعید و تقطیرم
  5. شمارهٔ ۱۳۹صبحگاهان بسوی خانهٔ خمّار شدم
  6. شمارهٔ ۱۴۰زور و زر ننگرد او عجز و سکون آوردیم
  7. شمارهٔ ۱۴۱از روز ازل می خور و رندانه سرشتیم
  8. شمارهٔ ۱۴۲آنکه شیران را کشیدی در شطن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.