پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۹

کردم نثار مقدم عشق تو عقل و دین

من رند مطلقم نه مقید بآن و این

برخیز زاهدا ز سر زهد و نام و ننگ

رندانه رو بمیکده با عاشقان نشین

خواهی که سرفراز و عزیز جهان شوی

برآستان فقر بنه روی برزمین

زادالمسافرین چه بود عجز و نیستی

ما را براه عشق ندادند غیر ازین

مهر و تواضع است مرا مذهب و طریق

در دین ما چو کفر حقیقی است کبر و کین

ای دل چو چشم عقل نه بیند لقای دوست

از عشق دیده وام نما حسن یاربین

گر وصل دوست میطلبی بدگمان مباش

شو خاک راه اهل خدا از سر یقین

شوخ است و فتنه جوی و ستمکار و بیوفا

در دلبری کجاست دگر یار همچنین

ما در سماع شوق جمالش اسیریا

برملک هر دو کون فشاندیم آستین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۱آفتاب روی تو تابان شد از ذرات کون
  2. شمارهٔ ۴۲۲مرآت روی دوست نظرکن جهان ببین
  3. شمارهٔ ۴۲۳ای دل ار معشوق جویی باش یار عاشقان
  4. شمارهٔ ۴۲۴جلوه معشوق دیدم در لقای عاشقان
  5. شمارهٔ ۴۲۵بس غریب و طرفه افتادست حال عاشقان
  6. شمارهٔ ۴۲۶چون روی تو بنمود جمال از رخ جانان
  7. شمارهٔ ۴۲۷از جمله ذرات جهان مهر جمالت شد عیان
  8. شمارهٔ ۴۲۸آئینه جمال تو شد صورت حسن
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.