پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۷

حسن جان افزای روی او عیان

دیده ام از روی پیدا و نهان

پرتو خورشید روی او بود

در حقیقت جمله ذرات جهان

حسن او بر نقش عالم جلوه کرد

شد جهان زان روز با نام و نشان

روی او پیداست، کو چشم یقین؟

تا جمال دوست بیند بی گمان

هر زمان از روی مه رویی دگر

حسن جان افروز او گردد عیان

هر چه گویم در بیان آن جمال

قطره باشد ز بحر بی کران

مظهر آیات اسرار خداست

هرچه ظاهر گشت در کون و مکان

نیست در عالم بجز دیدار دوست

مرهم درد درون عاشقان

شد اسیری نیست در هستی و گفت

لیس فی الدارین غیری هر زمان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۹کردم نثار مقدم عشق تو عقل و دین
  2. شمارهٔ ۴۲۰عاشقیم و رند و بی نام و نشان
  3. شمارهٔ ۴۲۱آفتاب روی تو تابان شد از ذرات کون
  4. شمارهٔ ۴۲۲مرآت روی دوست نظرکن جهان ببین
  5. شمارهٔ ۴۲۳ای دل ار معشوق جویی باش یار عاشقان
  6. شمارهٔ ۴۲۴جلوه معشوق دیدم در لقای عاشقان
  7. شمارهٔ ۴۲۵بس غریب و طرفه افتادست حال عاشقان
  8. شمارهٔ ۴۲۶چون روی تو بنمود جمال از رخ جانان
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.