پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۶

در سر همه سودای سر زلف تو دارم

دردل بجز از مهر رخت هیچ ندارم

از باده لعل لب تو مست مدامم

وز نرگس مخمور تو در عین خمارم

جانم نفسی از کمرت دست ندارد

تا موی میان تو نیارد بکنارم

تا دیده دل دید جمال رخ خوبت

خورشید جهانتاب کجا در نظر آرم

در کوی طلب یک نفس از پا ننشینم

وز دامن مطلوب دمی دست ندارم

گفتا که تو عاشق بچه رویی و کجایی

گفتم که بروی تو ازین گفت نیارم

گفتم که ندارم بجهان غیر تو یاری

گفتا که اسیری من ازین روبتو یارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۸شهباز لامکانم من در مکان نگنجم
  2. شمارهٔ ۳۴۹ما عاشق مست آن لقائیم
  3. شمارهٔ ۳۵۰ز خود فانی و در عین بقائیم
  4. شمارهٔ ۳۵۱غرق بحر وحدتیم، من، من نیم
  5. شمارهٔ ۳۵۲گه مست و بیخبر ز می صاف وحدتیم
  6. شمارهٔ ۳۵۳ما در دو جهان غیر تو دیار ندیدیم
  7. شمارهٔ ۳۵۴ما جمله جهان مصحف رخسار تو دیدیم
  8. شمارهٔ ۳۵۵من درون درد درمان یافتم
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.