پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۴

ای عاشقان ای عاشقان من عاشق شوریده‌ام

سودای عشق آن صنم بر جان و دل بگزیده‌ام

شهباز سلطانم چرا باشد مکانم آشیان

چون در هوای لامکان من سال‌ها پرّیده‌ام

موقوف فردا کی شوم بهر لقایش چون که من

امروز حسن او عیان از دیده جان دیده‌ام

زان پیشتر کین جان ما پیوند با صورت کند

در ملک معنی عمرها با یار خود گردیده‌ام

در کوی فقر و نیستی تا جان ما مأوا گرفت

از هستی و وز نام و ننگ دامن به کل درچیده‌ام

تا پرده پندار ما از طلعت او دور شد

در تاب حسن روی او شیدایی و شوریده‌ام

من عاشق دیوانه در ملک عشق افسانه

همچو(ن) اسیری در جهان عمری‌ست تا نشنیده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۶در سر همه سودای سر زلف تو دارم
  2. شمارهٔ ۳۴۷ما ز عشق یار در دل آتشی افروختیم
  3. شمارهٔ ۳۴۸شهباز لامکانم من در مکان نگنجم
  4. شمارهٔ ۳۴۹ما عاشق مست آن لقائیم
  5. شمارهٔ ۳۵۰ز خود فانی و در عین بقائیم
  6. شمارهٔ ۳۵۱غرق بحر وحدتیم، من، من نیم
  7. شمارهٔ ۳۵۲گه مست و بیخبر ز می صاف وحدتیم
  8. شمارهٔ ۳۵۳ما در دو جهان غیر تو دیار ندیدیم
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.