پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

زد خیمه شاه عشق بصحرای جان ما

ویران شد از سپاه غمش خان و مان ما

از دست جور عشق خرابست ملک جان

برآسمان شد از ستمش الامان ما

ز آهم نگرکه خلق بفریاد آمدند

نشنود یار این همه آه و فغان ما

بی درد عشق صبر نداریم یک نفس

درد و غمست مونس هر دو جهان ما

پنهان ز خلق کرده ام اسرار عشق را

پیداست پیش تو همه سر نهان ما

شد عاقبت بدولت عشقت براه عشق

بی نام و بی نشان همه نام و نشان ما

گفتم بجان تو که دل از غم خلاص کن

گفت از تو این نبود اسیری گمان ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳ای بدیدار تو روشن دیده گریان ما
  2. شمارهٔ ۳۴عاشقیم و مست صهبای لقا
  3. شمارهٔ ۳۵جمال یار می بینم ز روی صورت و معنی
  4. شمارهٔ ۳۶ای روی چو خورشیدت تابان ز همه اشیا
  5. شمارهٔ ۳۷ای ذات تو ظاهر شده بر صورت اسما
  6. شمارهٔ ۳۸ای حسن ترا عالم و آدم شده مجلا
  7. شمارهٔ ۳۹دو عالم خواه زیر و خواه بالا
  8. شمارهٔ ۴۰مست و خرابم ساقیا در بازکن میخانه را
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.