پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

با همچو تو یاری نفسی هر که برآرد

از لذت فردوس برین یاد نیارد

خواهم که کنم تازه برخسار تو ایمان

کفر سرزلف تو بایمان نگذارد

جز آه و فغان کیست کزین عاشق بیدل

پیغام غم عشق بمعشوق گزارد

غوغا و فغان در فلک و در ملک افتد

آن لحظه که عاشق ز غم عشق بزارد

از کافر و مؤمن بجهان هیچ کسی نیست

کز آتش عشق تو بدل داغ ندارد

بیمار غم عشق ترا هیچ غذائی

جز شربت عناب لب تو نگوارد

کی لایق وصل تو بود جان اسیری

گر سر به کرامات و مقامات درآرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹آنها که جهان آینه روی تو دانند
  2. شمارهٔ ۲۲۰زان دم که باده خم وحدت بجام شد
  3. شمارهٔ ۲۲۱جمال روی تو هرگه نقاب بگشاید
  4. شمارهٔ ۲۲۲ای قامت رعنای تو رشک سهی سروبلند
  5. شمارهٔ ۲۲۳عاشقان در آتش عشق تو خود را سوختند
  6. شمارهٔ ۲۲۴مقصود ز عمرم همه سوزست و غم و درد
  7. شمارهٔ ۲۲۵دیده ام عالم نمود بود بود
  8. شمارهٔ ۲۲۶ز شوقت جمله عالم بیقرارند
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.