پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۶

دوش یارم پرده از رخسار خود بگشاده بود

گویی از حسنش قیامت در جهان افتاده بود

در ملاحت مثل او هرگز ندیدم در جهان

آن پری رو گوئیا در حسن حوری زاده بود

وه چه عیشی داشتم کز چشم مست و روی او

شاهد و شمع و شراب و مطرب آماده بود

مجلس همچون بهشت و یارحوری در کنار

در میان این مطرب از جام لعلش باده بود

چون حمایل ساعد سیمین او در گردنم

بر رخ زردم رخ خورشید وش بنهاده بود

دست ما بگرفته یار و در برخود میکشید

دولت عالم چگویم دوش دستم داده بود

در جمال نوربخش او اسیری والهی

بیخود از خود گشته وز قید جهان آزاده بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۸در هوای عشق بازم دل پرواز کرد
  2. شمارهٔ ۲۱۹آنها که جهان آینه روی تو دانند
  3. شمارهٔ ۲۲۰زان دم که باده خم وحدت بجام شد
  4. شمارهٔ ۲۲۱جمال روی تو هرگه نقاب بگشاید
  5. شمارهٔ ۲۲۲ای قامت رعنای تو رشک سهی سروبلند
  6. شمارهٔ ۲۲۳عاشقان در آتش عشق تو خود را سوختند
  7. شمارهٔ ۲۲۴مقصود ز عمرم همه سوزست و غم و درد
  8. شمارهٔ ۲۲۵دیده ام عالم نمود بود بود
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.