پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۵

من عاشق آن جان و جهانم همه دانند

از جان ببریدن نتوانم همه دانند

جان می نتوان برد از آن غمزه و ابرو

من کشته آن تیروکمانم همه دانند

زلف سیه و چشم بلا جوی تو دیدم

آشفته و بیمار از آنم همه دانند

از دولت عشق رخ آن سرو خرامان

سرحلقه رندان جهانم همه دانند

تا گشت اسیری بغم عشق گرفتار

آزاده ازین کون و مکانم همه دانند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۷با همچو تو یاری نفسی هر که برآرد
  2. شمارهٔ ۲۱۸در هوای عشق بازم دل پرواز کرد
  3. شمارهٔ ۲۱۹آنها که جهان آینه روی تو دانند
  4. شمارهٔ ۲۲۰زان دم که باده خم وحدت بجام شد
  5. شمارهٔ ۲۲۱جمال روی تو هرگه نقاب بگشاید
  6. شمارهٔ ۲۲۲ای قامت رعنای تو رشک سهی سروبلند
  7. شمارهٔ ۲۲۳عاشقان در آتش عشق تو خود را سوختند
  8. شمارهٔ ۲۲۴مقصود ز عمرم همه سوزست و غم و درد
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.