پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۱

چو نار هجر او جان میگدازد

زلال وصل کو تا دل نوازد

بخط عنبرین و خال مشکین

لباس دلبری را می طرازد

قبای دلبری و خوبی امروز

بقد همچو سروش می برازد

رباید گوی محبوبی ز خوبان

چو رخش حسن در میان بتازد

به گنج وصل او کی راه یابد

طلسم هستی هر کو در نبازد

کسی کو جان خود را باخت در عشق

میان عاشقان او سر فرازد

اسیری را بغیر از درد عشقش

بجان او دگر درمان نسازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۳حالیا رفتیم یاران خیرباد
  2. شمارهٔ ۲۱۴کاش آن شوخ جفا پیشه وفائی بکند
  3. شمارهٔ ۲۱۵من عاشق آن جان و جهانم همه دانند
  4. شمارهٔ ۲۱۶دوش یارم پرده از رخسار خود بگشاده بود
  5. شمارهٔ ۲۱۷با همچو تو یاری نفسی هر که برآرد
  6. شمارهٔ ۲۱۸در هوای عشق بازم دل پرواز کرد
  7. شمارهٔ ۲۱۹آنها که جهان آینه روی تو دانند
  8. شمارهٔ ۲۲۰زان دم که باده خم وحدت بجام شد
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.