پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۳

هنوز هست جهان را به نیست مأوابود

که جانم از می عشق تو مست و شیدا بود

ببزم وصل چو ساقی شراب عشقم داد

کمینه جرعه جانم هزار دریا بود

چو دیده باز گشادم جمال رخسارت

چو آفتاب ز ذرات کون پیدا بود

دمی که حسن تو پیدا نبود از عالم

جهان در آینه روی تو هویدا بود

اگر چه مظهر حسن تو گشته جمله جهان

ولی جمال تو پیدا بصورت ما بود

به ملک لم یزلی پیشتر ز کون و مکان

چه عیش ها که ز وصلت مرا مهیا بود

چو مست شوق جمال تو بود جان و دلم

ز طعنه های رقیبان مرا چه پروا بود

چه التفات بگفتار منکران لقا

مرا که دیده جانم بدوست بینا بود

ازآنکه جان اسیری سعادتی دارد

همیشه دولت وصل تواش تمنا بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۵عاشقان تا در میان زنار عشقت بسته‌اند
  2. شمارهٔ ۲۰۶نمی دانم بقول حاسدی چند
  3. شمارهٔ ۲۰۷معشوق جلوه کرد و دل از عاشقان ربود
  4. شمارهٔ ۲۰۸چون نقاب زلف مشکین از جمال خود گشود
  5. شمارهٔ ۲۰۹یار با ما پرتوی از نور روی خود نمود
  6. شمارهٔ ۲۱۰چو الطاف الهی رهبر آمد
  7. شمارهٔ ۲۱۱چو نار هجر او جان میگدازد
  8. شمارهٔ ۲۱۲جان ما را میل دل جستن نشد
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.