پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

دوش جانم در هوای آن خط و رخسار بود

شب همه شب در سرم سودای زلف یار بود

با وجود روی جان افروز و قددلربات

عاشقان را از بهشت و حور و طوبی عار بود

مونس دردت نه تنها این زمانم کز ازل

از غم عشق تو جان مجروح و دل افگار بود

چشم جادویت بغمزه می رباید دین و دل

در فسون و مکر این جادو عجب عیار بود

در شب تاریک هجران جان غم فرسوده را

هم خیال وصل جانان مونس و غمخوار بود

زاهد افسرده دل را نیست اقراری بعشق

زان سبب با عاشقانش دایما انکار بود

تا بتابید از جهان مهر جمال نوربخش

هرکه دیدم چون اسیری غرقه انوار بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶نمی دانم بقول حاسدی چند
  2. شمارهٔ ۲۰۷معشوق جلوه کرد و دل از عاشقان ربود
  3. شمارهٔ ۲۰۸چون نقاب زلف مشکین از جمال خود گشود
  4. شمارهٔ ۲۰۹یار با ما پرتوی از نور روی خود نمود
  5. شمارهٔ ۲۱۰چو الطاف الهی رهبر آمد
  6. شمارهٔ ۲۱۱چو نار هجر او جان میگدازد
  7. شمارهٔ ۲۱۲جان ما را میل دل جستن نشد
  8. شمارهٔ ۲۱۳حالیا رفتیم یاران خیرباد
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.