پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۸

چون نقاب زلف مشکین از جمال خود گشود

صبح صادق در شب دیجور ناگه رخ نمود

هم بچشم دوست دیدم چون جمالش جلوه کرد

کافتاب از مشرق هر ذره تابان گشته بود

در تماشای رخ خوبان عالم جان ما

دیده برچشم تو دارد کوری چشم حسود

هر دو عالم جلوه گاه شاهد حسن تو دید

هرکه ره یابد دمی در مجلس اهل شهود

مهر رخسار تو می تابد ز ذرات جهان

هر دو عالم پر ز نور و دیده نابینا چه سود

حسن او هر دم ز مه رویی دگر بنمودرو

تادل هر عاشقی را او بروئی می ربود

جامه زهد اسیری در ازل چون بافتند

گوئیا از شاهد و می بود او را تاروپود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۰چو الطاف الهی رهبر آمد
  2. شمارهٔ ۲۱۱چو نار هجر او جان میگدازد
  3. شمارهٔ ۲۱۲جان ما را میل دل جستن نشد
  4. شمارهٔ ۲۱۳حالیا رفتیم یاران خیرباد
  5. شمارهٔ ۲۱۴کاش آن شوخ جفا پیشه وفائی بکند
  6. شمارهٔ ۲۱۵من عاشق آن جان و جهانم همه دانند
  7. شمارهٔ ۲۱۶دوش یارم پرده از رخسار خود بگشاده بود
  8. شمارهٔ ۲۱۷با همچو تو یاری نفسی هر که برآرد
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.