پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۶

نمی دانم بقول حاسدی چند

چرا ببرید از ما یار پیوند

گرفتارم بقید زلف جانان

خلاصی نیست جانم را ازین بند

چو من در عاشقی افسانه گشتم

مده ناصح بعشق او مرا پند

دل دیوانه عاشق به هجران

به امید وصال اوست خرسند

دلا چون رند و مست جام عشقی

به زهد و پارسائی خوش همی خند

بروی عالم افروز تو ای جان

کجا باشد مه و خورشید مانند

اسیری را چه پروای دل و دین

بروی اوست جانش آرزومند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۸چون نقاب زلف مشکین از جمال خود گشود
  2. شمارهٔ ۲۰۹یار با ما پرتوی از نور روی خود نمود
  3. شمارهٔ ۲۱۰چو الطاف الهی رهبر آمد
  4. شمارهٔ ۲۱۱چو نار هجر او جان میگدازد
  5. شمارهٔ ۲۱۲جان ما را میل دل جستن نشد
  6. شمارهٔ ۲۱۳حالیا رفتیم یاران خیرباد
  7. شمارهٔ ۲۱۴کاش آن شوخ جفا پیشه وفائی بکند
  8. شمارهٔ ۲۱۵من عاشق آن جان و جهانم همه دانند
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.