پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۲

زان روز که روی تو مرا در نظر آمد

خورشید جهان در نظرم مختصر آمد

مشتاق لقا را چه خبر از بد و نیکست

چون مست می شوق ز خود بیخبر آمد

جان و دل سرگشته ما را بره وصل

هم عشق تو از راه کرم راهبر آمد

دوران وصال آمد و جان خرم و شادست

کایام غم فرقت جانان بسرآمد

مجروح نشد عاشق بیچاره ز وصلت

در عشق تو هر چند که بی زور و زر آمد

ذرات جهان محو شد از مهر جمالت

از پرده پندار چو روی تو برآمد

تا دید عیان حسن رخت جان اسیری

از جمله جهان عارف صاحب نظر آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۴دوش جانم در هوای آن خط و رخسار بود
  2. شمارهٔ ۲۰۵عاشقان تا در میان زنار عشقت بسته‌اند
  3. شمارهٔ ۲۰۶نمی دانم بقول حاسدی چند
  4. شمارهٔ ۲۰۷معشوق جلوه کرد و دل از عاشقان ربود
  5. شمارهٔ ۲۰۸چون نقاب زلف مشکین از جمال خود گشود
  6. شمارهٔ ۲۰۹یار با ما پرتوی از نور روی خود نمود
  7. شمارهٔ ۲۱۰چو الطاف الهی رهبر آمد
  8. شمارهٔ ۲۱۱چو نار هجر او جان میگدازد
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.