پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

حسن تو جلوه کرد و بعالم عیان شد

در جلوه جمال تو رویت نهان شد

آراست یار جلوه نام و نشان بخود

ناگه فکند رخت و دگر بی نشان شد

آئینه خواست یار که بیند جمال خویش

مرآت حسن دوست تمامی جهان شد

مهر جمالش ارچه ز ذرات ظاهر است

لیکن تمام حسن بانسان عیان شد

پیش از ظهور بود منزه ز جسم و جان

ظاهر چو گشت عین همه جسم و جان شد

معشوق و عاشق آینه عشق بوده اند

جز عشق نیست این که هم این و هم آن شد

در بزم وصل دوست اسیری چو راه یافت

در ملک عشق بین که چه صاحب قران شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳هنوز هست جهان را به نیست مأوابود
  2. شمارهٔ ۲۰۴دوش جانم در هوای آن خط و رخسار بود
  3. شمارهٔ ۲۰۵عاشقان تا در میان زنار عشقت بسته‌اند
  4. شمارهٔ ۲۰۶نمی دانم بقول حاسدی چند
  5. شمارهٔ ۲۰۷معشوق جلوه کرد و دل از عاشقان ربود
  6. شمارهٔ ۲۰۸چون نقاب زلف مشکین از جمال خود گشود
  7. شمارهٔ ۲۰۹یار با ما پرتوی از نور روی خود نمود
  8. شمارهٔ ۲۱۰چو الطاف الهی رهبر آمد
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.