پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۴

ای کرده نهان تنگ شکر را به نمکدان

بس آفت مرد و زنی از آن لب و دندان

انگشت بدندان بگزد عقل زحیرت

هر گه که فرو ریزی شکر زنمکدان

یک مصر زلیخات اسیر خم گیسو

صد یوسفت آویخته در چاه زنخدان

خود تا که نگوئی سخنی زآن لب شیرین

این وصف نمیگنجد در وهم سخندان

آن تازه بهاری که تو داری زطراوت

قد سرو رخت گل دهنت غنچه خندان

لیلیست سیه چشمت و مژگان حشم او

رخ مصر و دلم یوسف و زلفین تو زندان

ابرو و خم زلفش آشفته چه باشد

شمشیر و کمند علی اندر صف میدان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۶دلا با خوبرویان عهد بستن
  2. شمارهٔ ۸۷۷چون دست رس نداری ای دل بوصل جانان
  3. شمارهٔ ۸۷۸چه‌ای ای عشق که دیدار تو نتوان دیدن
  4. شمارهٔ ۸۷۹ای ز سنبل پرده بسته بر سمن
  5. شمارهٔ ۸۸۰چگونه شکر گویم زطالع میمون
  6. شمارهٔ ۸۸۱حدیث دوستان عیب است پیش دشمنان گفتن
  7. شمارهٔ ۸۸۲ندیدم دشمنان گشته حبیبان
  8. شمارهٔ ۸۸۳در آن دهان نگنجد از این بیشتر سخن
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.