پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۶

دلا با خوبرویان عهد بستن

بود پیمان عقل و دین شکستن

دلی کاو پرنیان عشق پوشد

هوس خارش شود در پای خستن

از آن سیمین تنان آهنین دل

خطا باشد وفا و عهد جستن

بسی به از کف غیر آب خوردن

بپیش دوست بر آتش نشستن

در دل بازو عشق تست طرار

چه میآید بگو از دیده بستن

گهی خندم چو صبح و باز چون شمع

بحال خود مرا باید گرستن

گسستم از جهان قید تعلق

زقید عشق نتوانم گسستن

خرامد گر گلم در باغ ایگل

نمیباید تو را از خاک رستن

به دامان علی باید زدن چنگ

ز خلق آشفته می‌بایست رستن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۸چه‌ای ای عشق که دیدار تو نتوان دیدن
  2. شمارهٔ ۸۷۹ای ز سنبل پرده بسته بر سمن
  3. شمارهٔ ۸۸۰چگونه شکر گویم زطالع میمون
  4. شمارهٔ ۸۸۱حدیث دوستان عیب است پیش دشمنان گفتن
  5. شمارهٔ ۸۸۲ندیدم دشمنان گشته حبیبان
  6. شمارهٔ ۸۸۳در آن دهان نگنجد از این بیشتر سخن
  7. شمارهٔ ۸۸۴دوستت گر دست داد اندیشه دشمن مکن
  8. شمارهٔ ۸۸۵فحشی ز لبت تو وقف ما کن
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.