پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۱

حدیث دوستان عیب است پیش دشمنان گفتن

چنان کز دوست منعست درد خویش بنهفتن

دریغا حال آن مجنون که باشد بر پری مفتون

که نه او را تواند دید و نه حرفی توان گفتن

گلی پیدا کن ای بلبل که آزاد از خزان باشد

که از شوقش توانی هر سحر چون غنچه بشکفتن

نگویم ماه و سروستی که پیش عارض قدت

نه با این طاقت ماندن نه او را قوت رفتن

کمال طالب آن باشد که جوید وصل جانانرا

کمال عاشق صادق چه باشد ترک جان گفتن

اشارت گر تو شیرین لب کنی فرهاد عاشق را

اگر صد بیستون باشد بمژگان میتوان سفتن

گمانم آنکه در خوابت ببینم ای پری یکشب

خیالت باز میدارد شبم تا صبح از خفتن

ببزم بی حجاب آئی و هر شب چهره بنمائی

غبار هستی خود را توانم گر زره رفتن

تو ای زلف سیه دانی چرا چون من پریشانی

که تا داری دل آشفته بایستت برآشفتن

حرامت باد جز در عشق مهرویان غزلخوانی

نشاید جز علی و آل او را دوست بگرفتن

اگر از دوست برگردم زنم حقا که نه مردم

نصیحتگو مده پندم ندارم گوش پذرفتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۳در آن دهان نگنجد از این بیشتر سخن
  2. شمارهٔ ۸۸۴دوستت گر دست داد اندیشه دشمن مکن
  3. شمارهٔ ۸۸۵فحشی ز لبت تو وقف ما کن
  4. شمارهٔ ۸۸۶مبند الفت دلا با ماه رویان
  5. شمارهٔ ۸۸۷چشمکان چنگیز و رخ روم و خم گیسو ختن
  6. شمارهٔ ۸۸۸زاهدا ذوق بهشتت هست بر آن رو ببین
  7. شمارهٔ ۸۸۹با کثرت رقیب کنم خلوت انجمن
  8. شمارهٔ ۸۹۰صرف خیال دوست شد منصب و جاه و مال من
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.