پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۳

در آن دهان نگنجد از این بیشتر سخن

زیرا که نیست بر لب تو راهبر سخن

عاشق بهیچ قانع یعنی به آن دهان

افتد بشک حکیم چو آئی تو رد سخن

طوطی خط مجاور شکرفشان لبت

زیرا که طعمه میدهدش شکرسخن

حرف دگر مپرس که غیر از حدیث عشق

من توبه کرده ام که نگویم دگر سخن

جز آنکه کرده اند نظر وقف روی دوست

هرگز نرفته است در اهل نظر سخن

زآن لب اگر چه فحش بود یکسخن بگوی

ما را به تو نباشد جز انقدر سخن

شاید که سرو و ماه بخوانم ترا بحسن

گر سرو رفته است و بگوید قمر سخن

اشک روان و سوز درون شد چو متصل

از آتشین زبانم از آن ریخت بر سخن

چون مدح مرتضی است سراپای دفترم

از کلک درفشان بنویسد بزر سخن

اهل سخن بنام علی اعتنا کنند

آشفته را اگر نبود معتبر سخن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۵فحشی ز لبت تو وقف ما کن
  2. شمارهٔ ۸۸۶مبند الفت دلا با ماه رویان
  3. شمارهٔ ۸۸۷چشمکان چنگیز و رخ روم و خم گیسو ختن
  4. شمارهٔ ۸۸۸زاهدا ذوق بهشتت هست بر آن رو ببین
  5. شمارهٔ ۸۸۹با کثرت رقیب کنم خلوت انجمن
  6. شمارهٔ ۸۹۰صرف خیال دوست شد منصب و جاه و مال من
  7. شمارهٔ ۸۹۱دعوی عشق میکنم کذب شده دعای من
  8. شمارهٔ ۸۹۲من بهوای نوگلی نغمه سرا و بلبلان
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.