پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۵

فحشی ز لبت تو وقف ما کن

درد دل بی‌دوا دوا کن

گفتی شب وصل ریزمت خون

باز آی به عهد خود وفا کن

تو روز و شبان به یاد غیری

روزی به غلط تو یاد ما کن

ما را به کمند خویش بگذار

هر صید که باشدت رها کن

در بر رخ مدعی فروبند

ازدل گر هم ز لطف وا کن

بیگانه هلاک خویش مپسند

این رحم به خویش و آشنا کن

عشق تو بلا و ما ذلیلت

ما را به بلات مبتلا کن

ای آنکه قدر به گفته توست

تبدیل به گفتنی قضا کن

آشفته اگر چه ز اشقیا شد

او را به نظر ز اولیا کن

بگشای تو لعل عیسوی‌دم

بر مرده از کرم دعا کن

زیرا که تو دست ذوالجلالی

ما را به جز از خدا جدا کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۷چشمکان چنگیز و رخ روم و خم گیسو ختن
  2. شمارهٔ ۸۸۸زاهدا ذوق بهشتت هست بر آن رو ببین
  3. شمارهٔ ۸۸۹با کثرت رقیب کنم خلوت انجمن
  4. شمارهٔ ۸۹۰صرف خیال دوست شد منصب و جاه و مال من
  5. شمارهٔ ۸۹۱دعوی عشق میکنم کذب شده دعای من
  6. شمارهٔ ۸۹۲من بهوای نوگلی نغمه سرا و بلبلان
  7. شمارهٔ ۸۹۳بدرد خوی گرفته دل از پی درمان
  8. شمارهٔ ۸۹۴مرا سودای آن گیسوی پرچین
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.