پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۰

چگونه شکر گویم زطالع میمون

که شمع محفل انس است ماه روز افزون

مرا رسد که باین طبع سست از سر شوق

نثار قامتش آرم قوافی موزون

گرت کباب ببایست اینک اینک دل

گرت شراب کفایت ندارد اینک خون

کدام ماه و چه خورشند غیر رخسارت

که نیم دایره مشکش بود به پیرامون

بخواست عذر زعذار زعشق تو وامق

ببرد نقش تو لیلی زخاطر مجنون

میان انجمن آن شمع آتشینم من

که شعله های زبانم بود زسوز درون

غلام میکده و میفروش و مغبچه را

اگر بجنت و غلمان دهم شوم مغبون

نه من زفتنه چشمت خراب و مستم و بس

که فتنه نیز بچشمان تو بود مفتون

اگر زسلسله دیوانه خاصیت بیند

چرا ززلف تو آشفته را فزود جنون

اگر کنند سرم زیب دار چون منصور

چگونه گفتن حقم زسر رود بیرون

علی است مظهر حق حق بود بدست علی

از این زیاده نگویم که نیستم مأذون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۲ندیدم دشمنان گشته حبیبان
  2. شمارهٔ ۸۸۳در آن دهان نگنجد از این بیشتر سخن
  3. شمارهٔ ۸۸۴دوستت گر دست داد اندیشه دشمن مکن
  4. شمارهٔ ۸۸۵فحشی ز لبت تو وقف ما کن
  5. شمارهٔ ۸۸۶مبند الفت دلا با ماه رویان
  6. شمارهٔ ۸۸۷چشمکان چنگیز و رخ روم و خم گیسو ختن
  7. شمارهٔ ۸۸۸زاهدا ذوق بهشتت هست بر آن رو ببین
  8. شمارهٔ ۸۸۹با کثرت رقیب کنم خلوت انجمن
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.