پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

کردار بدان نیاید از خوب

خوبست هر آنچه کرد محبوب

بر طالب کعبه خستگی نیست

چون پرده کشد جمال مطلوب

بر طالب کعبه خستگی نیست

چون پرده کشد جمال مطلوب

ای عشق چه آفتی که دایم

تو غالب و کاینات مغلوب

ای یکه سوار عرش میدان

بیرق بفراز نه فلک کوب

آن دل که بدوست راغب آمد

رغبت نکند بهیچ مرغوب

گفتی که زچهره زاده خالش

زنگی بچه با مهست منسوب

از چشم تو دل که باز گیرد

ترکست و گرفته خانه مغضوب

ای عشق کفایتی که ما را

عقل است تباه و نفس معیوب

کتمان حدیث عشق شرطست

این سر نسزد بصفحه مکتوب

آشفته بکسوت سگ تست

این کسوت ازو مکن تو مسلوب

سگ می نرود زآستانت

چندان که زنی بسنگ یا چوب

تو راکب دلدلی ولیکن

نه خنک فلک تو راست مرکوب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹در نهایت نظری بود باغیار امشب
  2. شمارهٔ ۹۰من بلبل غریبم و این آشیانان غریب
  3. شمارهٔ ۹۱شاها تو خود غریبی و آشفته ات غریب
  4. شمارهٔ ۹۲و کیف اشکر من حبیب مغاضب
  5. شمارهٔ ۹۳آفتاب طلعتت را زلف مشکین شد سحاب
  6. شمارهٔ ۹۴گفتی بلب رسانم از اشتیاق جانت
  7. شمارهٔ ۹۵که باز در به رخ اهرمن گشاد امشب
  8. شمارهٔ ۹۶غنیمت دان دلا این عیش را در بوستان امشب
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.