پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

چه شکر گویمت ای بخت کارساز امشب

که آمدم ببر آن یار دل نواز امشب

بناز آمد و بنشت و گفت خیز و بسای

بشکر چهره بدرگاه بی نیاز امشب

چو هست دامن یارت بدست و جام شراب

مکن زشنعت اغیار احتراز امشب

حریف الفتی اظهار کلفتت بیجاست

مپوش راز دل خود زاهل راز امشب

شب مدیح علی خوشترست از شب قدر

بپرس این سخن از اهل امتیاز امشب

قلاده سگ حیدر مگر به گردن یافت

که بینم آمده آشفته سرفراز امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶ای برق خانه سوز که ابرت بود رکیب
  2. شمارهٔ ۸۷کردار بدان نیاید از خوب
  3. شمارهٔ ۸۸این چه غوغاست که در چنگ و ربابست امشب
  4. شمارهٔ ۸۹در نهایت نظری بود باغیار امشب
  5. شمارهٔ ۹۰من بلبل غریبم و این آشیانان غریب
  6. شمارهٔ ۹۱شاها تو خود غریبی و آشفته ات غریب
  7. شمارهٔ ۹۲و کیف اشکر من حبیب مغاضب
  8. شمارهٔ ۹۳آفتاب طلعتت را زلف مشکین شد سحاب
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.