پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳

دل گم شد و معشوق دل من در سراغ او در طلب

گاهی به حی گه بادیه گه در عجم گه در عرب

دل داشت رنگ خون ولی معشوق دل را چون کنم

نه رنگ دارد نه نشان نه نام دارد نه نسب

سنبل نروید از سمن زنارکی بندد شمن

خور سر زند در غالیه مه دیده مشکین سلب

سنگین دلست و سیم تن از ارغوان دارد بدن

شیرین دهان پیمان شکن جان از دهان او بلب

هم از نمک ریزد شکر در لعل او لؤلؤتر

تیرش بجانها کارگر دلها از او در تاب و تب

باریک مو تاریک دل روشن روان پیمانگسل

مهر و مهنداز وی خجل هم در حسب هم در نسب

دل آتش مجمر بود معشوق دل عنبر بود

دودش عیان بر سر بود در بزم سوزد روز و شب

آشفته دل معدوم شد معشوق دل مفهوم شد

معلوم شد معلوم شد حیدر بود هان بی ادب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵یا ندیمی هذه شیئی عجاب
  2. شمارهٔ ۸۶ای برق خانه سوز که ابرت بود رکیب
  3. شمارهٔ ۸۷کردار بدان نیاید از خوب
  4. شمارهٔ ۸۸این چه غوغاست که در چنگ و ربابست امشب
  5. شمارهٔ ۸۹در نهایت نظری بود باغیار امشب
  6. شمارهٔ ۹۰من بلبل غریبم و این آشیانان غریب
  7. شمارهٔ ۹۱شاها تو خود غریبی و آشفته ات غریب
  8. شمارهٔ ۹۲و کیف اشکر من حبیب مغاضب
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.