پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

بیا که پرده اسرار پاره شد امشب

چه رازهای نهان آشکاره شد امشب

میانه دل و دلدار رشته محکم شد

اگر چه خرقه و دستار پاره شد امشب

لباس لیل که ستار کار صوفی بود

چو صبح پیرهنش از چه پاره شد امشب

چو ماه من بمحاق است و مدعی بوثاق

زاشک دامن من پرستاره شد امشب

شمرده ام عدد اشگ من فزونتر شد

بیا که لشکر انجم شماره شد امشب

چو از مقام حقیقت بروز کرد مجاز

ازین مقام بعهدم کناره شد امشب

تو ای طبیب که گفتی دوا ندارد عشق

برو برو که بناچار چاره شد امشب

برای تجربها عمر خضر کافی نیست

که احتیاج بعمر دوباره شد امشب

بکن قبای محبت بپوش رخت هوس

که این لباس بتن بیقواره شد امشب

مگر خطای نظر دیده شد زآشفته

که پیش اهل نظر او نظاره شد امشب

بشوی دفتر الفت بآب مهر علی

مرا زپیر مغان این اشاره شد امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴چه شکر گویمت ای بخت کارساز امشب
  2. شمارهٔ ۸۵یا ندیمی هذه شیئی عجاب
  3. شمارهٔ ۸۶ای برق خانه سوز که ابرت بود رکیب
  4. شمارهٔ ۸۷کردار بدان نیاید از خوب
  5. شمارهٔ ۸۸این چه غوغاست که در چنگ و ربابست امشب
  6. شمارهٔ ۸۹در نهایت نظری بود باغیار امشب
  7. شمارهٔ ۹۰من بلبل غریبم و این آشیانان غریب
  8. شمارهٔ ۹۱شاها تو خود غریبی و آشفته ات غریب
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.