پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۵ - راز دل

از غم هجر تو روزگار ندارم

غیر وصال تو انتظار ندارم

چون خم گیسوی بیقرار تو یک دم

بی رخ ماهت بتا قرار ندارم

بر سر بازار عشقبازی بر کف

جز سر و جانی بتا نثار ندارم

اشک شراب و دلم کباب چه سازم

کز خم گیسوی یار تار ندارم

راز دل دردمند خود به که گویم

من که به جز اشک غمگسار ندارم

زلف تو چون سنبل است روی تو چون گل

گر دهدم دست بیم خار ندارم

سیل سرشکم چکید و نامه سیه شد

آه که مجبورم اختیار ندارم

از غم هجر رُخَت به باغ تصور

چون دل خود لاله داغدار ندارم

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۷ - درد عشقجز سر زلف تو دل را سر و سامانی نیست
  2. شمارهٔ ۸ - اندیشه وصلاز سر کوی تو یک چند سفر باید کرد
  3. شمارهٔ ۹ - سفر بی خبربی‌خبر از سر کوی تو سفر خواهم کرد
  4. شمارهٔ ۱۰ - هاله زلفز زلف بر رخ همچون قمر نقاب انداخت
  5. شمارهٔ ۱۱ - گیسوی نگارمی از اندازه فزونش بده ای ساقی بزم
  6. شمارهٔ ۱۲ - شکنج طرهشکنجِ طُرّهٔ زلفت شکن شکن شده است
  7. شمارهٔ ۱۳ - خوشی به گریهفتادم از نظر آن لحظه‌ای که دور شدم
  8. شمارهٔ ۱۴ - شرمسار دیدهخسته از دست روزگار شدم
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.