پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۴ - بلای هجر

بلای هجر تو تنها همان برای من است

چه جرم رفت که یک عمر این جزای من است

من این که قیمتِ وصل تو را ندانستم

فراق آنچه به من می‌کند سزای من است

برای خاطر بیگانگان نپرسد کاین

غریبِ از وطن آواره آشنای من است

بریز خونم و اندیشه از حساب مکن

به حشر دیدن روی تو خون‌بهای من است

مرا ز روی نکو منع کی توان کردن

که این معالجهٔ درد بی‌دوای من است

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۶ - خم دو طرهخَمِ دو طُرّهٔ طَرّارِ یار یکدله بین
  2. شمارهٔ ۷ - درد عشقجز سر زلف تو دل را سر و سامانی نیست
  3. شمارهٔ ۸ - اندیشه وصلاز سر کوی تو یک چند سفر باید کرد
  4. شمارهٔ ۹ - سفر بی خبربی‌خبر از سر کوی تو سفر خواهم کرد
  5. شمارهٔ ۱۰ - هاله زلفز زلف بر رخ همچون قمر نقاب انداخت
  6. شمارهٔ ۱۱ - گیسوی نگارمی از اندازه فزونش بده ای ساقی بزم
  7. شمارهٔ ۱۲ - شکنج طرهشکنجِ طُرّهٔ زلفت شکن شکن شده است
  8. شمارهٔ ۱۳ - خوشی به گریهفتادم از نظر آن لحظه‌ای که دور شدم
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.