پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۳ - قافله سالار دل

تا گرفتار بدان طره طرار شدم

به دوصد قافله دل، «قافله سالار» شدم

گفته بودم که به خوبان ندهم هرگز دل

باز چشمم به تو افتاد و گرفتار شدم

به امید گل روی تو نشستم چندان

تا که اندر نظر خلق جهان خار شدم

خرقه من به یکی جام: کسی وام نکرد

من از این خرقه تهمت زده بیزار شدم

سرم از زانوی غم راست نگردد چه کنم

حال چندی‌ست که سرگرم بدین کار شدم

گاه در کوی خراباتم و گه دیر مغان

من در این عاقبت عمر چه بی‌عار شدم

نرگس اول به عصا تکیه زد آنگه برخاست

گفت آن چشم سیه دیدم و بیمار شدم

نقد جان در طلبش صرف نمودم صد شکر

راحت از طعنه و سرکوب طلبکار شدم

از کف پیر مغان دوش به هنگام سحر

به یکی جرعهٔ می، عارف اسرار شدم

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۵ - راز دلاز غم هجر تو روزگار ندارم
  2. شمارهٔ ۶ - خم دو طرهخَمِ دو طُرّهٔ طَرّارِ یار یکدله بین
  3. شمارهٔ ۷ - درد عشقجز سر زلف تو دل را سر و سامانی نیست
  4. شمارهٔ ۸ - اندیشه وصلاز سر کوی تو یک چند سفر باید کرد
  5. شمارهٔ ۹ - سفر بی خبربی‌خبر از سر کوی تو سفر خواهم کرد
  6. شمارهٔ ۱۰ - هاله زلفز زلف بر رخ همچون قمر نقاب انداخت
  7. شمارهٔ ۱۱ - گیسوی نگارمی از اندازه فزونش بده ای ساقی بزم
  8. شمارهٔ ۱۲ - شکنج طرهشکنجِ طُرّهٔ زلفت شکن شکن شده است
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.