پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۹ - سفر بی خبر

بی‌خبر از سر کوی تو سفر خواهم کرد

همه آفاق پر از فتنه و شر خواهم کرد

فتنهٔ چشم تو ای رهزن دل تا به سر است

هر کجا پای نهم فتنه و شر خواهم کرد

لذت وصل تو نابرده فراق آمده پیش

سود نابرده ز سرمایه ضرر خواهم کرد

گلهٔ زلف تو با روز سیه خواهم گفت

صبح محشر شب هجر تو سحر خواهم کرد

وقت پیدا اگر از دیدهٔ خون‌بار کنم

مشت خاکی ز غمِ یار به سر خواهم کرد

گفته بودم به ره عشق تو دل خوش دارم

به جهنم که نشد، کار دگر خواهم کرد

خلق گفتند که از کوچهٔ معشوق نرو

گر رود سر من از این کوچه گذر خواهم کرد

تیر مژگان تو روزی ز کمان گر گذرد

اولین بار منش سینه سپر خواهم کرد

گشت این شهرهٔ آفاق که عارف می‌گفت

همه آفاق ز جور تو خبر خواهم کرد

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۱۱ - گیسوی نگارمی از اندازه فزونش بده ای ساقی بزم
  2. شمارهٔ ۱۲ - شکنج طرهشکنجِ طُرّهٔ زلفت شکن شکن شده است
  3. شمارهٔ ۱۳ - خوشی به گریهفتادم از نظر آن لحظه‌ای که دور شدم
  4. شمارهٔ ۱۴ - شرمسار دیدهخسته از دست روزگار شدم
  5. شمارهٔ ۱۵ - عوض اشکعوض اشک ز نوک مژه خون می‌آید
  6. شمارهٔ ۱۶ - مرا هجرت کشدمرا هجرت کشد آخر نهانی
  7. شمارهٔ ۱۷ - مراد دلگر مراد دل خود حاصل از اختر نکنم
  8. شمارهٔ ۱۸ - حکایت هجرانسزد بر اوج فلک، سرکشی کند سر من
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.