پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۱۶ - مرا هجرت کشد

مرا هجرت کشد آخر نهانی

خوش است آن مرگ از این زندگانی

تنم رنجور و جان بیمار، وقت است

اگر رحم آوری بر ناتوانی

به مرغان چمن گویند بر من

قفس تنگ است از بی‌هم‌زبانی

تو در چاک گریبان صبح داری

درازای شب هجران چه دانی

شکیبایی ز عشق از عقل دور است

کجا از گرگ می‌آید شبانی

برو پند جوانان گوی ناصح

که پیرم کرد عشق در جوانی

سگ کویت مرا پر کرد دنبال

چه می‌خواهد ز یک مشت استخوانی

به جز عارف جفا با کس نکردی

تو هم پیداست کز عاجزکُشانی

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۱۸ - حکایت هجرانسزد بر اوج فلک، سرکشی کند سر من
  2. شمارهٔ ۱۹ - وادی عشقوادی عشق چو راه ظلمات آسان نیست
  3. شمارهٔ ۲۰ - مرگ دوستبه مرگ دوست مرا میل زندگانی نیست؟
  4. شمارهٔ ۲۱ - غم چشمبه رغم چشم تو بی‌پا من از شراب شدم
  5. شمارهٔ ۲۲ - غم تنمرا که نیست غم تن چه قید پیرهن است
  6. شمارهٔ ۲۳ - عهد با جانان!من این جانی که دارم عهد با جانان خود کردم
  7. شمارهٔ ۲۴ - بمیرم یا نمیرمباز ز ابروی کمان و نوک مژگان زد به تیرم
  8. شمارهٔ ۲۵ - دست به دامان!گر رسد دست من به دامانش
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.