پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۱۲ - شکنج طره

شکنجِ طُرّهٔ زلفت شکن شکن شده است

دلم شکنجه در آن زلف پُر شکن شده است

نماند قوتِ رفتن ز ضعف با این حال

عجب که سایهٔ من بارِ دوشِ تن شده است

نمود لاغرم از بس که دردِ هجرانش

به جانِ دوست تهی تن ز پیرهن شده است

به کوی یار رود دل ز من نهان هر شب

امان ز بختِ من این هم رقیبِ من شده است

نماند در قفس از من به غیر مشتِ پری

چه سود اگر قفسم باز در چمن شده است

از آن زمان که در آیینه دید صورتِ خویش

هزار شکر گرفتارِ خویشتن شده است

بسوخت شمع چو پروانه را در آتشِ عشق

ببین چگونه گرفتارِ خویشتن شده است

خوشم که فقر به من تاجِ سلطنت بخشید

از این به بعد شهنشه گدای من شده است

صدای عارف پُر کرد صفحهٔ آفاق

به این جهت غزلش نقلِ انجمن شده است

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۱۴ - شرمسار دیدهخسته از دست روزگار شدم
  2. شمارهٔ ۱۵ - عوض اشکعوض اشک ز نوک مژه خون می‌آید
  3. شمارهٔ ۱۶ - مرا هجرت کشدمرا هجرت کشد آخر نهانی
  4. شمارهٔ ۱۷ - مراد دلگر مراد دل خود حاصل از اختر نکنم
  5. شمارهٔ ۱۸ - حکایت هجرانسزد بر اوج فلک، سرکشی کند سر من
  6. شمارهٔ ۱۹ - وادی عشقوادی عشق چو راه ظلمات آسان نیست
  7. شمارهٔ ۲۰ - مرگ دوستبه مرگ دوست مرا میل زندگانی نیست؟
  8. شمارهٔ ۲۱ - غم چشمبه رغم چشم تو بی‌پا من از شراب شدم
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.