پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۱۱ - گیسوی نگار

می از اندازه فزونش بده ای ساقی بزم

تا خراب افتد و ما دست به کاری بزنیم

شب اگر دست به گیسوی نگاری بزنیم

ره صد قافله دل در شب تاری بزنیم

سخت‌ها سست شود در گه همدستی ما

همه همدست اگر دست به کاری بزنیم

شیر گیریم و تهمتن تن و مرد افکن و مست

همتی تا که در این شرزه شکاری بزنیم

ز اول عمر چو اندر زد و خوردیم و دفاع

یک صبوحی ز پی دفع خماری بزنیم

محتسب تا نرسیده است ز دنبال بیا

ساغری با تو به یک گوشه کناری بزنیم

حاصل کشتهٔ درویش اگر داد به باد

هر که بر خرمنش از ناله شراری بزنیم

عارفا رشتهٔ تحت الحنک واعظ شهر

ظلم کردیم گر آن را به حماری بزنیم!

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۱۳ - خوشی به گریهفتادم از نظر آن لحظه‌ای که دور شدم
  2. شمارهٔ ۱۴ - شرمسار دیدهخسته از دست روزگار شدم
  3. شمارهٔ ۱۵ - عوض اشکعوض اشک ز نوک مژه خون می‌آید
  4. شمارهٔ ۱۶ - مرا هجرت کشدمرا هجرت کشد آخر نهانی
  5. شمارهٔ ۱۷ - مراد دلگر مراد دل خود حاصل از اختر نکنم
  6. شمارهٔ ۱۸ - حکایت هجرانسزد بر اوج فلک، سرکشی کند سر من
  7. شمارهٔ ۱۹ - وادی عشقوادی عشق چو راه ظلمات آسان نیست
  8. شمارهٔ ۲۰ - مرگ دوستبه مرگ دوست مرا میل زندگانی نیست؟
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.