پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۷

به جان آمد مرا کار از دل خویش

غمی گشتم ز کار مشکل خویش

در آن دریا شدستم غرقه کآنجا

بجز غم می‌نبینم ساحل خویش

به راه وصل می‌پویم ولیکن

همه در هجر بینم منزل خویش

مبادا هیچ آسایش دلم را

اگر جز رنج بینم حاصل خویش

اگر کس قاتل خود بود هرگز

منم آن‌کس نخستین قاتل خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۹ساقی اندر خواب شد خیز ای غلام
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۰مست از درم درآمد دوش آن مهِ تمام
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۱تا به مهر تو تولا کرده‌ام
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۲به دو چشم تو که تا زنده‌ام
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۳تا رنگ مهر از رخ روشن گرفته‌ام
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۴یعلم‌الله که دوست‌دار توام
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۵روی ندارم که روی از تو بتابم
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۶کس نداند کز غمت چون سوختم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.