پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۳

تا رنگ مهر از رخ روشن گرفته‌ام

بی‌رنگ او ببین که چه شیون گرفته‌ام

دریای من غذای دل تنگ من شدست

دریای کشتیی که به سوزن گرفته‌ام

آهن دلا دلم ز فراق تو بشکند

کو را به دست صبر در آهن گرفته‌ام

یک روز دامن تو بگیرم که چند شب

در تو به اشک خویش به دامن گرفته‌ام

تا خود مرا ز بهر تو بودست دوستی

زان بی‌تو خویشتن را دشمن گرفته‌ام

ترسم که جان من کم من گیرد از جهان

کز جملهٔ جهان کم جان من گرفته‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۵روی ندارم که روی از تو بتابم
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۶کس نداند کز غمت چون سوختم
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۷آخر در زهد و توبه دربستم
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۸دل از خوبان دیگر برگرفتم
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۹ای زلف تابدار ترا صدهزار خم
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۰دردا و دریغا که دل از دست بدادم
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۱برآنم کز تو هرگز برنگردم
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۲ای مسلمانان ز جان سیر آمدم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.