پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۸

کرا در شهر برگویم غم دل

که آید در دو عالم محرم دل

دلی دارم همیشه همدم غم

غمی دارم همیشه همدم دل

دل عالم نمی‌دانم یقین دان

از آن افتاده‌ام در عالم دل

دلی و صد هزاران آه خونین

ز حد بگذشت الحق ماتم دل

کنار مرحمت ار باز گیری

به خرواران فرو ریزم غم دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۰مست از درم درآمد دوش آن مهِ تمام
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۱تا به مهر تو تولا کرده‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۲به دو چشم تو که تا زنده‌ام
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۳تا رنگ مهر از رخ روشن گرفته‌ام
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۴یعلم‌الله که دوست‌دار توام
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۵روی ندارم که روی از تو بتابم
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۶کس نداند کز غمت چون سوختم
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۷آخر در زهد و توبه دربستم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.