پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۴

نگارا بر سر عهد و وفا باش

در آیین نکوعهدی چو ما باش

چنانک از ما جدایی ماه‌رویا

زهرچ آن جز وفا باید جدا باش

مرا خصمست در عشق تو بسیار

نیندیشم تو بر حال رضا باش

چو با جانم غم تو آشنا شد

مکن بیگانگی و آشنا باش

نگارینا ترا باشم همه عمر

خداوندی کن و یک‌دم مرا باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۶دوش در ره نگارم آمد پیش
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۷به جان آمد مرا کار از دل خویش
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۸کرا در شهر برگویم غم دل
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۹ساقی اندر خواب شد خیز ای غلام
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۰مست از درم درآمد دوش آن مهِ تمام
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۱تا به مهر تو تولا کرده‌ام
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۲به دو چشم تو که تا زنده‌ام
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۳تا رنگ مهر از رخ روشن گرفته‌ام
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.